خواب دیدم:
دستت توی دستم بود، روی بام یک آسمان خراش، هر دو به روبرو خیره بودیم، دویدیم سمت لبه بام، من با تمام سرعتم میدویدم، تو میخندیدی، نگاهت کردم باد لای موهای تو میپیچید من ایستادم به تو خیره شدم ولی تو همچنان دست در دست من میخندیدی و با سرعت میدویدی و تو چقدر زیبا شده بودی، به لبه ی بام که رسیدیم تو ناگهان رنگ شدی، قرمز و سبز تیره در هم آمیخته و رها شدی به آسمان مثل جوهر خودنویس روی کاغذ سیاه، من اما از لبه ی بام سقوط کردم.