روز بی پایان

زندگی روزی است بی پایان که در آن هزاران خورشید غروب میکند

روز بی پایان

زندگی روزی است بی پایان که در آن هزاران خورشید غروب میکند

دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب
  • ۰
  • ۰

زیر آبی پهناور

زیرِ آبیِ پهناور؛ آشوبی که من است.

می‌دانستید زیر اقیانوس یک رودخانه در جریان است؟ درست در زیر آبیِ پهناورِ اقیانوس منجمد شمالی رودخانه‌ای به عمق سی متر درجریان است.‌


در فیلم تلقین دام کاب با بازی دی‌کاپریو یک فرفره‌ی فلزی را می‌چرخاند تا بفهمد الان در عمق تلقین و خیال درون است یا در دنیای واقعی‌ست؟ و این فرفره اگر از چرخیدن بایستد، او این بیرون است.‌


هر روز که از خواب برمی‌خیزم خودم را می‌اندازم وسط این به اصطلاح دنیای واقعی، بدون استثناء این کار هرروزِ من است با این خیال که این دنیای واقعی، جهانِ پر تلاطمی‌ست.‌
اما دلم می‌خواهد و لازم است یک روز بیدار نشوم، با چشم‌های بسته دستهایم را از دوطرف کامل باز کنم و از پشت خودم را از لبه‌ی این دنیای واقعی پرت کنم داخل این اقیانوس درون. آن لایه‌ی پهناورِ آبی را رد کنم و برسم به آن تلاطم به آن آشوب، به همه‌ی آنها که در درون من می‌خروشند. میان همان جایی که اتفاقا آنجا واقعی است. آنجا من است با همه‌ی دردها، علاقه‌ها، عشق، خانواده، شک‌ها و تردید‌ها، گذشته، کودکی، حتی آینده و پیری، شکست‌ها و شادی‌ها، غم‌ها، اشک‌ها، آنجا که همه‌ی من است. آنجا که بهترین کلمه برای توصیفش آشوب است، آشوبی که همیشه زیر یک لایه‌ی آبیِ پهناور پنهان است و من همیشه هرروز صبح و شب ترسیده‌ام، ترسیده از اینکه با این آشوب که من است، که خودِ من است روبرو شوم.‌
میان آن رودخانه‌ی زیر اقیانوس چشمهایم را باز کنم و فرفره‌ی فلزی‌ام را بچرخانم و هیچ‌وقت از چرخیدن بازنماند.‌
پ.ن:موسیقی متن فیلم تلقین با نام"Time"ساخته‌ی هانس زیمر.
#hanszimmer #inception #angelitacenote #cenoteangelita #northatlanticocean #dicaprio 

  • سید مصطفی میرخلیلی
  • ۰
  • ۰

زن در جنگ

women at war

Women at War

کارگردان بندیکیت ارلینگسون/ سال 2018/ کشورهای فرانسه، ایسلند، اوکراین/ بازیگران: هالدرو گیرهاروسدوتیر

درمیان انسان‌هایی که ذهن، قضاوت‌ها و درست و غلطشان را به رسانه‌ها سپرده‌اند تا حرف‌های سیاستمداران را به خوردشان بدهند، یک رهبر گروه کُر و موزیسین، زنی ۴۹ ساله و دوست‌داشتنی مادر زمین شده است و تلاش می‌کند کشورش، ایسلند (جزیره‌ای زیبا با طبیعتی خیره کننده) را با یک‌سری خرابکاری‌ها از دست کارخانه‌های بزرگ صنعتی نجات دهد، کشوری که در مسیر توسعه و پیشرفت است‌‌

خلاف آن چیزی که از اسم فیلم بر‌می‌آید، با یک فیلم جنگی، سیاه، پر از دیالوگ‌های سیاسی یا سخنرانی‌های ایدوئولوژیک روبه‌رو نیستیم، (در تمام فیلم فقط یک قطره خون به زمین می‌چکد)بلکه با تلفیق مناظر روستایی، طبیعت زیبای ایسلند و کمی کمدی شاهد یک داستان سرگرم کننده هستیم‌

کنش‌های اخلاقی و مسئولیت‌های اجتماعی در زمان‌های مختلف بازتعریف می‌شوند و این قضاوت‌های ما هستند که در این میان نقش تعیین کننده‌ دارند و این‌ نکته که منشا قضاوت‌ها و اصول اخلاقی ما از کجاست و به دست کیست اینجا مهم می‌شود؛ فیلم اما نه احتیاجی به قضاوت شما دارد، نه می‌خواهد بر قضاوت شما تاثیر بگذارد. وحتی شاید نشود در آخر فیلم طرفی که در این دعوا می‌ایستید را مشخص کنید‌

شاید دیدن این فیلم در این ایام که طبیعت دارد یک مقداری روی قوی‌تر و برتر خودش را به ما نشان می‌دهد خالی از لطف نباشد

  • سید مصطفی میرخلیلی
  • ۰
  • ۰

یک روز زیبا در محله

روزی زیبا در محله

a beautiful day in the neighborhood‌

کارگردان: ماریل هلر/سال: 2019/کشور: آمریکا/بازیگران: تام هنکس، متیو ریس

فیلم "یک روز زیبا در محله" یک درامِ زندگی‌نامه‌ای، نمایی از زندگی "فِرِد راجرز" است. آقای راجرز برای ما ناشناخته است و فیلم تا حدودی احتیاج دارد که سابقه‌ی راجرز را بدانید. عرض کردم تا حدودی چون ندانستن سابقه‌ی این مجریِ تلوزیونیِ کودکانِ آمریکا ضرری نمی‌زند به لذتی که قرار است از دیدن این فیلم ببرید.‌

ظاهرا راجرز در آمریکا فراتر از یک مجری محبوب است و او را بخاطر اخلاق و منشی که داشته تا حدودی قدیس می‌دانند.‌(این‌هم سابقه‌‌ای که باید می‌دانستید)‌

فیلم با به نمایش گذاشتن برخورد بین این قدیس و شخصی که سرشار از خشم است قرار نیست خشم و عصبانیت، احساسات منفی و تاثیر اینها را بر ارتباط با خانواده و دیگران توضیح دهد و دستورالعملی هم برای شما صادر نمی‌کند اما یک منظرگاه جدید برای شما به این مسائل باز می‌کند.‌

خصوصا این ایام روزهای خوبی برای دیدن این فیلم است. تقریبا فیلم برعلیه منفی‌گرایی و موافقِ بخشش، حسن نیت و ساختن دوباره‌ی روابط است.‌‌

اصلا همه‌ی اینها به کنار بازی درخشان جناب مستطاب تام هنکس در این فیلم بهترین دلیل برای دیدن فیلم است.‌

فیلم کاملا پاک و پاکیزه است و می‌توانید آن را با خانواده ببینید

  • سید مصطفی میرخلیلی
  • ۰
  • ۰

کتاب اوضاع خیلی خراب است

اوضاع خیلی خراب است

تبریک می‌گویم، حداقل یک کتاب از ژانر توسعه‌ی فردی پیدا شد که چند قدم از جلسه‌های پرزنت و کلاس‌های شرکت‌های هرمی بالاتر است.‌ به تعبیر بهتر می‌توان این کتاب را در دسته‌ی "ضد خودیاری" طبقه‌بندی کرد. جفا این است که این کتاب را در کتابفروشی‌ها در کنار "خودت باش دختر" قرار می‌دهند.‌

اگر روزی شما را مخیر کنند که بین این جملات یکی را انتخاب کنید: رنج بکشید و با رنج‌تان بسازید بهتر است، یا اینکه امید به آینده‌ داشته باشید سازنده‌تر است، کدام را انتخاب می‌کنید؟

خلاف آنچه روی جلد کتاب آمده است و از عنوانش انتظار می‌رود کتاب درباره‌ی رنج است. تصور ما این است که امید به آینده‌ی بهتر، جهان را به جلو می‌برد اما مارک منسن در این کتابش می‌گوید موتور محرک جهان و انسان، رنج و رابطه‌ی انسان با رنج کشیدن است.‌

همیشه درپی فرار از رنج‌ها هستیم اما نمی‌دانیم در پذیرش رنج چه قدرتی نهفته است. اگر بشود کتاب را در چند جمله جمع کرد که قطعا اینطور نیست، آن جمالات اینهاست: زندگی در هیچ زمانی خالی از رنج نیست، پس بیایید بهتر رنج بکشیم تا حال بهتری داشته باشیم.‌

شاید تصور کنید این کتاب، صرفا خودنویسی و تجربیات یا توهمات خودِ نویسنده است اما باید بگویم در انتهای کتاب، چند صفحه به منابع و مآخذ اختصاص دارد.‌

با اینکه کتاب غیرداستانی است و مطالب علمی در آن مطرح می‌شود، اما در فرم و نوع نگارش، نویسنده از شیوه‌ی داستان‌گویی و روایت استفاده کرده است که خواندن کتاب را راحت‌تر و فهمش را آسان‌تر می‌کند.‌

بخشی از متن کتاب:

"اساسا ما بیشترین سطح امنیت و بیشترین رفاه را در طول تاریخ داریم؛ اما بازهم بیش از هر زمانی احساس ناامیدی می‌کنیم. هرچه اوضاع بهتر می‌شود به نظر می‌رسد ناامیدتر می‌شویم. این تناقضِ پیشرفت است. شاید بتوان این مسئله را در قالب حقیقتی تکان دهنده خلاصه کرد: هرچه محل زندگی‌تان ثروت و امنیتِ بیشتری داشته باشد، احتمال اینکه خودکشی کنید بیشتر است.

اوضاع خیلی خراب است/مارک منسن/ ترجمه سمانه پرهیزگاری/ انتشارات میلکان

  • سید مصطفی میرخلیلی
  • ۰
  • ۰

انسان خردمند

 

کتاب ترجمه‌ای تحسین برانگیز  وچاپی عالی از نظر کیفیت کاغذ، قطع و صحافی دارد.
همانطور که از عنوان فرعی کتاب (تاریخ مختصر بشر)مشخص است ، جامعیتی در کتاب هست که به واسطه‌ی همین جامعیت هم قابل تامل است و هم قابل مناقشه. 
در کل اگر برای شما مهم است که بدانید بشر در این سال‌های زندگی‌اش در دنیا، چطور به اینجا رسیده. یا  می‌خواهید بدانید این مدل‌های اقتصادی، فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی از کجا آمده‌اند، خواندن این کتاب را توصیه می‌کنم.(در این مورد اخیر حتی شمارا شگفت‌زده می‌کند و پیش‌فرض‌های ذهنیتان را بهم می‌ریزد)
حتی نویسنده توجیه مناسب و قابل قبولی برای این دارد که چرا از نیمه‌ی قرن ۱۷‌میلادی غرب اینگونه جلو رفت و آسیای متمدن با امپراتوری‌های عظیم‌ش عقب ماند.
پ.ن:از قطر و عنوان کتاب نترسید زیرا نثری روان، پاورقی‌هایی کمک‌کننده و روایتی جذاب و داستان‌گونه دارد.

 

انسان خردمند/نویسنده: یووال نوح هراری/ مترجم:نیک گرگین/ نشر نو

  • سید مصطفی میرخلیلی
  • ۰
  • ۰

مرورکتاب

بسم الله
نوشتن مرورکتاب چه بلند باشد چه کوتاه،پاسخ به این دو سوال است که: 1- کتاب درمورد چیست؟ 2- تا چه حد خوب است؟

برد هوپر (نویسنده‌ی کتاب) کارش را با مرورنویسیِ کتاب‌های بزرگسالان در مجله‌ی "بوک لیست" شروع کرده و الان رئیس همین بخش است. او علاوه بر نوشتن مرور، کارگاه‌های مرورنویسی و دوره های موررنویسی برگزار می‌کند. خلاصه به اصطلاحِ ما کننده‌ی کار است و می‌توان به حرفش اعتماد کرد.
کتاب هشت فصل و دو پیوست دارد که مهمترین مواردی که هوپر به آن پرداخته، فرق نقدِ کتاب با مرورکتاب، مرورکتاب چه محتوایی دارد؟، مرور خوب چه ویژگی‌هایی دارد؟ و مرورنویس خوب چه ویژگی‌هایی دارد؟ است.
درست است که کتاب آموزشی است، اما پر از بایدها، نبایدها یا تکنیک‌هایی بی‌خاصیت که بیشتر گفته یا نوشته می‌شوند تا چیزی از قلم نیفتاده باشد، نیست. حتی نویسنده با توضیح‌های روشن، آوردن نمونه‌هایی از مرورهای خود و استفاده از نثری روایت گونه خواندن کتاب را لذت بخش و روان کرده است.
علاوه بر موضوع اصلی، آموزش‌های ضمنی‌ای، هرچند مختصر در کتاب آمده است مثلا : به فهم بهتر شما از داستان و رمان کمک می‌کند یا در فصلی که برای نوشتن مرورِ کتاب‌گویا نوشته شده می‌توانید بفهمید چه مواردی در خوانش و گویندگی یک داستان یا رمان باید مدنظر باشد.
البته به دو مورد توجه داشته باشید یک: نویسنده مخاطب کتاب را کسانی قرار داده است که نوشتن مرورکتاب شغل آنها یا وظیفه‌ی جانبی شغل آنها است. با این حال برای خواننده‌ی حرفه ای کتاب که دوست دارد یا از او توقع دارند کتاب معرفی کند، قطعا مفید است. دو: وجه غالب کتاب درباره‌ی کتاب‌های داستانی است.
نکته‌ی آخر اینکه در خواندن این کتاب هیچ بایدی حتی برای دوست‌داران مطالعه نیست، مگر اینکه بخواهند مرورکتاب بنویسند.

چگونه مرورکتاب بنویسیم/ برد هوپر/نشر ترجمان علوم انسانی/13 هزار تومان.

  • سید مصطفی میرخلیلی
  • ۰
  • ۰

باز بسم الله الرحمن الرحیم

قریب به هفت ماه پیش شغلم و همه ­ی افکاری که برای آینده ­ی زندگی ­ام داشتم را رها کردم و از شهری که در آن ساکن بودم مهاجرت کردم به شهر دیگری تا درس بخوانم. درس بخوانم یعنی مدرک­های درسی ­ام را کامل کنم.

شغل بدی نداشتم و آینده ­ی بدی در انتظارم نبود، ولی ظاهرا به همان که بودم راضی نبودم و بدتر اینکه فکر می ­کردم ده سال بعد هم همان خواهم بود، بی هیچ تغییری.

این تحول در من درست وقتی اتفاق افتاد که شرایط اقتصادی کشور شد این قاراش ­میشی که خودتان بهتر از من می ­دانید. من هستم و بی­ پولی و اجاره­ مسکن و هرچه خرج برای اداره ­ی یک زندگی یک­ نفره است. یعنی حداقل ­های خرج برای یک زندگی یک ­نفره.

هنوز درست این شرایط تغییر در زندگی و مهاجرت به شهر دیگر را برای خودم هضم نکرده بودم که یک عشق نهفته در وجودم دوباره سرباز کرد، عشقی با قدمت 10 ساله و حالا می ­خواهم سر نخ این را هم بگیرم تا به نتیجه برسد.

چرا این­ ها را برای شما می­ گویم؟ خودم هم نمی ­دانم و حتی مطمئن نیستم به درد شما بخورد. ولی برای خودم خوب است که بنویسم یعنی مطمئنم نوشتن این متن بیشتر از اینکه به درد کسی بخورد برای خودم لازم است. شاید چون نمی ­خواهم این شرایط درهم و برهم را هیچوقت فراموش کنم.

همه ­ی ما درگیر مسایلی بوده­ ایم و یا هستیم که وقتی در آن به سر می­بریم پیچیدگی ­هایش سردرگم­ مان کرده و برای­ مان خیلی سخت به نظر رسیده، اما وقتی تمام شده و شاید چندسال بعد به آن نگاه کرده­ ایم تازه متوجه شده ­ایم که چقدر ساده بوده است.

من این­ ها را می­نویسم برای آن روزی که فکر می­کنم این روزها و مشکلاتش اصلا سخت و پیچیده نبوده است.

من این­ها را می­نویسم چون ایمان دارم که این شرایط روزی به سامان می­رسد.

من این­ها را می­نویسم برای آن روزی در آینده، که فکرمی­کنم همین الان سخترین روزهای زندگی­ ام است.

  • سید مصطفی میرخلیلی
  • ۰
  • ۰

هانی شخصیت راوی رمان "عشق و چیزهای دیگر" جایی می­ گوید: پرستو می­ خواست زندگی کند.

هانی دیوانه­ وار عاشق پرستو است  و همه­ ی زندگی­ اش با پرستو معنی می­ شود، پرستو هم هانی را دوست دارد اما زمانی پرستو هانی را رها می­ کند تا با خواستگار دیگرش ازدواج کند. چون پرستو برای ازدواج و تشکیل زندگی مشترک فقط عشق را کافی نمی­ داند.

{برای زندگی مشترک عشق کافی نیست} و {پرستو می­ خواست زندگی کند}

پرستو می­خواست زندگی کند جمله­ ای است با چهار کلمه اما دریایی است از استدلال­ ها و تردیدها و گویای نوعی نگاه به زندگی. گویا عشق و زندگی نه دو روی یک سکه که دوراهی است که وقتی برای زندگی مشترک تصمیم می­ گیریم روبروی ما است.

اینکه بخواهید عاشقی کنید. خب این چاشنی عشق زمانی از بین می­ رود یعنی به مرور کم ­رنگ و کم­ رنگ­ تر می­ شود در کش و قوس­ های زندگی در روزمرگی و در این خوره­ ی عادت که به جان هرچیز تازه­ ای می­ افتد و نابودش می­ کند. درست مثل اثر یک عطری خوش که کم ­کم از بین می­ رود، مثل دریاچه­ ای که می­ خشکد، مثل جنگلی سبز که خزان می­ گیرد و مثل منظره ­ی دریا که دیگر برای ماهیگیر زیبایی ندارد.

یا اینکه می ­خواهید زندگی کنید؟ شاید عاشقانه نیست اما می­ توان روی آن حساب کرد. هرچیزی که عشق ندارد این دارد و از همه مهم­ تر ثبات و دلیلی عاقلانه پشت آن است. جواب یک چرای مستحکم است که می ­توان به آن رجوع کرد و سختی­ ها را با آن رد کرد.

این دوراهی رابطه مستقیم دارد با کسی که برای ادامه­ ی زندگی انتخاب م ی­کنید و هدفی که برای آینده خودتان تصور کرده­اید.

پرستو می ­خواست زندگی کند ، می­ توانید بجای پرستو هر اسم دیگری را قرار دهید. این روزها خیلی­ ها می­ خواهند زندگی کنند و حرجی به آنها نیست همان­قدر موجه هستند که کسانی که می ­خواهند عاشقی کنند موجه و مقبولند و فکر نمی­ کنم هیچکدام این راه­ ها بر دیگری ترجیح داشته باشد.

تا زمانی خواستم عاشقی کنم اما آخر به سمتی رفت که فهمیدم باید زندگی کنم برای همین وقتی می ­شنوم که پرستو می­ خواست زندگی کند به او حق می ­دهم. همه باید زندگی کنیم.

  • سید مصطفی میرخلیلی
  • ۰
  • ۰

سال بلوا

سال بلوا

سال بلوا/ عباس معروفی/ نشر ققنوس/ چاپ شانزدهم 1396

زن محور اصلی سال بلوا است. اینکه داستان سال بلوا چیست را بروید بخوانید، این درست نیست که من اینجا داستان را تعریف کنم یا چکیده­ ای از آن را بیاورم. اما اگر بخواهم بگویم چه چیز در انتظار شما است باید بگویم زن ایرانی در شهری کوچک در زمانه­ ی جنگ جهانی دوم و حکومت رضاشاه روایت می­شود با همان نثر عباس معروفی که داستان­های مختلف را درهم می­تند، همان جابه­ جایی­ های زمانی، و شخصیت­هایی که آنقدر خوب توصیف می­شوند که در ذهن باقی می­مانند. معروفی در این رمان از اسطوره­ها و قصه­ های کهن هم یاد می­کند، اشاره ای به داستان سیاوش دارد و افسانه­ ی مرد زرگر و دخترپادشاه را هم آورده است.

رمان دو راوی دارد – یکی خود شخصیت اصلی داستان(نوش­آفرین) و دیگری نویسنده - که هر فصل از رمان توسط یکی از آنها روایت می­شود و هرکدام تکه ­هایی از داستان را روشن می­کنند. البته فصل­هایی را که راوی نوشافرین است بیشتر از ذهن او و مرور خاطراتش روایت می­شود.

نوشافرین در آن زمان درست میانه­ ی زندگی است یعنی میان عشق و نفرت، زندگی مشترک، مذهب، آشوب، هرج و مرج اجتماعی و مرگ که چهره همه ­ی این­ها خیلی مردانه است.

 " صدای گریه‌ی زنی را می‌شنیدم که از سرما و گرسنگی، یا شاید از تنهایی بر سومین پله‌ی خانه‌ی پدرش مانده بود، گاهگداری برمی‌گشت پشت سرش را نگاه می‌کرد و باز به تلاشش ادامه می‌داد. انگشت‌های پاهاش یخ زده و رفته رفته ریخته بود، انگار از جذامی سرد پوسیده باشد. با موهایی سفید و زرد، مثل کاکل ذرت که شانه نخورده و بیمعنا این طرف و آن طرف صورتش را گرفته بود، با دست‌هایی ترک‌خورده، صورتی سرمازده و چشم‌هایی پر اشک، تنها به اتکای یادش زنده بود. و حالا که نمی‌توانست از پله‌های خانه‌ی پدرش بالا برود، گریه می‌کرد.تا مرا دید گفت: خدا خیلی به ما رحم کرد."

سال بلوا از آن کتاب­هایی است که وقتی تمامش کنید دردی به سراغتان می ­آید و فکری شما را رها نمی ­کند.

بعد از خواندن این رمان به این فکر می ­کردم که جایگاه زن هفتاد سال پیش در اجتماع و حتی در پیشگاه خودش با زن الان چه تفاوت ­هایی کرده است و این تفاوت چقدر به نوع نگاه مردان به زنان مربوط است؟

  • سید مصطفی میرخلیلی
  • ۰
  • ۰

چه کسی باور می­کرد که صداها، طعم­ها، بوها و تصویرها هم قدیمی شان،آن سال­های دورشان زیباتر، خوش­طعم­تر و خوش­بوتر باشند!؟

-صدای رعد

-و ناگهان شر شر باران

-بوی خاک نمناک

-صدای مردی که خیس و آبچکان وارد خانه می­شود و می­گویید: "اوه عجب باران تندی"

-صدای زنی که کنار پنجره نشسته است. به کوچه نگاه می­کند و می­گوید: "عجب بارانی"

-برگ­های درخت چنار که با قطره ­های باران بازیشان گرفته است

-صدای ترق ترق چوب­ها در بخاری چوبی

-صدای قل قل کتری روی بخاری

-طعم یک استکان چای داغ

-صدای باران روی چتر

-زیر باران منتظرش ماندن

پ.ن: حتما صداها، طعم­ها، بوها و تصویرهای بیشتری را سراغ دارید از آن سالهای دور که چیزی را برای شما تداعی می­کند. آن­ها را به یادآورید.

  • سید مصطفی میرخلیلی